چو آيدت روزي به چيزي نياز به دست و به گنج بخيلان ميازز بهر درم تند و بدخو مباش تو بايد كه باشي درم گو مباشببخش و بخور تا تواني درمكه جز اين دگر درد و رنج است و غمببخشاي بر مردم مستمند ز بد دور باش و بترس از گزندبنوش و بپوش و ببخش و بده براي دگر روز چيزي بنههزينه مكن سيمت ازبهر لاف به بيهوده مپراكن اندر گزافمبادا كه در دهر دير ايستي مصيبت بود پيري و نيستيوقتی کوچک بودم از دوست خدا بیامرزم خواهش کردم چیزی در دفتر خاطراتم بنویسد. او هم این بیت آخر را در دفترم خطاطی کرد. آن موقع معنایش را درک نکردم. نفهمیدم چرا این شعر را برگزید.در واقع تا همین که شبی را در بیمارستان گذراندم معنایش را درک نمی کردم. اما آن شب معنای حرف حکیم توس و علت تاکیددوستم را دریافتم گروگ تحریر...
ما را در سایت گروگ تحریر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: چهارشنبه 13 بهمن 1400 ساعت: 19:25